رباعی شمارهٔ 227
Poet: Sanai
Toggle stanza 1ای برده دل من چو هزاران درویش
ای برده دل من چو هزاران درویش
بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش
تا کی گویی ترا نیازارم بیش
من طبع تو نیک دانم و طالع خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کاری کردم نگه نکردم پس و پیش
آنرا که چنان کند چنین آید پیش
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1043
آمد به نماز آن صنم کافرکیش
ببرید نماز مؤمنان و درویش
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 34
ای صاحب مال، فضل کن بر درویش
گر فضل خدای میشناسی بر خویش
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 38
بوی بغلت میرود از پارس به کیش
همسایه به جان آمد و بیگانه و خویش
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 39
جایی نرسد کس به توانایی خویش
الا تو چراغ رحمتش داری پیش
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 44
آمد به سر کوی تو مسکین درویش
با چشم پرآب و با دل پارهٔ ریش
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 89
پروانه به شمع گفت: میسوزم خویش
شمعش گفتا که نیستی دور اندیش
AttarMukhtar-namehباب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانهشمارهٔ 10
دی بر سر خاک دلبری با دل ریش
میباریدم خون جگر بر رخ خویش
AttarMukhtar-namehباب بیست و پنجم: در مراثی رفتگانشمارهٔ 10
دوش آمد و گفت: مردمِ دوراندیش
از خویش به جز هیچ نیابد کم و بیش
AttarMukhtar-namehباب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوقشمارهٔ 29
گفتی که نشان راه چیست ای درویش
از من بشنو چو بشنوی میاندیش
AttarMukhtar-namehباب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدنشمارهٔ 4
Sources
Persian text source: Ganjoor

