Toggle stanza 1
پروانه به شمع گفت: میسوزم خویش
1

پروانه به شمع گفت: میسوزم خویش

شمعش گفتا که نیستی دور اندیش

2

یک لحظه تو سوختی و رستی از خویش

من شب تا روز سوختن دارم پیش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

کاری کردم نگه نکردم پس و پیش

آنرا که چنان کند چنین آید پیش

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1043

آمد به نماز آن صنم کافرکیش

ببرید نماز مؤمنان و درویش

SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 34

ای صاحب مال، فضل کن بر درویش

گر فضل خدای می‌شناسی بر خویش

SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 38

بوی بغلت می‌رود از پارس به کیش

همسایه به جان آمد و بیگانه و خویش

SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 39

جایی نرسد کس به توانایی خویش

الا تو چراغ رحمتش داری پیش

SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 44

ای برده دل من چو هزاران درویش

بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش

SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 227

گه در پی دین رویم و گه در پی کیش

هر روز به نوبتی نهیم اندر پیش

SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 228

هر چند بود مردم دانا درویش

صد ره بود از توانگر نادان بیش

SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 229

از عشق تو ای سنگدل کافر کیش

شد سوخته و کشته جهانی درویش

SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 232

آمد به سر کوی تو مسکین درویش

با چشم پرآب و با دل پارهٔ ریش

IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 89

Sources

Persian text source: Ganjoor