شمارهٔ 58
Poet: Sanai
Toggle stanza 1شکر ایزد را که تا من بودهام
شکر ایزد را که تا من بودهام
حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد
هیچ خلق از من شبی غمگین نخفت
هیچ کس روزی ز من خشمی نخورد
از طمع هرگز ندادم پشت خم
وز حسد هرگز نکردم روی زرد
نیستم آزاد مرد ار کردهام
یا کنم من قصد هیچ آزاد مرد
با سلامت قانعم در گوشهای
خالی از غش فارغ از ننگ و نبرد
چند چیزک دوست دارم زین جهان
چون گذشتی زین حدیث اندر نورد
جامهٔ نو جای خرم بوی خوش
روی خوب و کتب حکمت تخت نرد
یار نیک و بانگ رود و جام می
دیگ چرب و نان گرم آب سرد
برنگردم زین سخن تا زندهام
گر خرد داری تو زین هم بر نگرد
گرد غم بنشان به می خوردن ز عمر
پیش از آن کز تو برآرد چرخ گرد
نسیه را بر نقد مگزین و بکوش
تا نباشی یک زمان از عیش فرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
حاتم طایی تویی اندر سخا
رستم دستان تویی اندر نبرد
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 30 - در مدح نصر بن احمد سامانی
اندر آن شهری که موش آهن خورد
باز پرد در هوا، کودک برد
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 32
هفت شمع اندر نظر شد هفت مَرد
نورشان میشد به سقف لاژورد
RumiMasnavi-ye Maʿnaviدفتر سومبخش 91 - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
سالها بودم ز عشق گل بدرد
با دو چشم پر زخون و روی زرد
AttarNuzhat al-Ahbabبخش 18 - غزل
ناز را رویی بباید همچو ورد
چون نداری گرد بدخویی مگرد
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 108
ای چو عقل از کل موجودات فرد
وی جوان از تو سپهر سالخورد
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 33
Sources
Persian text source: Ganjoor

