بخش 18 - غزل
Poet: Attar
Toggle stanza 1سالها بودم ز عشق گل بدرد
سالها بودم ز عشق گل بدرد
با دو چشم پر زخون و روی زرد
خوش وصالی بُد رخ این باغبان
تا چه آمد بر سرش از گرم و سرد
برد محبوب مرا از گلستان
با دو چشم پر ز خون و روی زرد
بعد از این خاک سر کویش بیار
بار او بر چشم ما کن همچو گرد
چون نکردم شکر ایام وصال
پیش آمد باز این دوران بدرد
ای دل غمدیده با دوران بساز
یا برو طومار دعوی در نورد
ناله کردن تا چه بگشاید مرا
این زمان از باغبان باید مرا
رفت بلبل از پی گل تا بشهر
تا چه میآید بروی گل ز دهر
دید سوراخی درو گل ریخته
آتشی در زیر آن انگیخته
آبروی گل از آنجا میچکید
این غزل میگفت بلبل میشنید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
حاتم طایی تویی اندر سخا
رستم دستان تویی اندر نبرد
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 30 - در مدح نصر بن احمد سامانی
اندر آن شهری که موش آهن خورد
باز پرد در هوا، کودک برد
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 32
هفت شمع اندر نظر شد هفت مَرد
نورشان میشد به سقف لاژورد
RumiMasnavi-ye Maʿnaviدفتر سومبخش 91 - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
شکر ایزد را که تا من بودهام
حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 58
ناز را رویی بباید همچو ورد
چون نداری گرد بدخویی مگرد
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 108
ای چو عقل از کل موجودات فرد
وی جوان از تو سپهر سالخورد
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 33
Sources
Persian text source: Ganjoor

