بخش 19 - غزل
Poet: Attar
Toggle stanza 1هی که را رنگی بود بی کر و فر
هی که را رنگی بود بی کر و فر
بیشکی هر کس برو دارد نظر
و آن کس را کاتشی در جان بود
آتشش در جان چه باشد کارگر
ترک چشمی هر کرا زد ناوکی
دارد از دست زمانه در جگر
هرچه من با عاشقان کردم بجور
گردش ایام آوردش بسر
من چنین در آتش از کردار خویش
بلبل بیچاره از من بی خبر
ای صبای خوش نسیم آخر بدم
باد سردی بر من و گرمی ببر
این بگفت و گشت خامش تا برفت
از وجود نازنینش جان بدر
گر تو داری خاطر عطاروش
باشی از فیض خدا صاحب نظر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
روزه چون می داری ای شیرین پسر
کز دو لب بینم دهانت پرشکر
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 435
هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 12
سر فرو بردم میان آبخور
از فرنج منش خشم آمد مگر
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 48
گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1096
ای نهاده بر سر زانو تو سر
وز درون جان جمله باخبر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1099
بس که میانگیخت آن مه شور و شر
بس که میکرد او جهان زیر و زبر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1100
در چمن آیید و بربندید دید
تا نیفتد بر جماعت هر نظر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1107
پیر ما میرفت هنگام سحر
اوفتادش بر خراباتی گذر
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 396
گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 400
Sources
Persian text source: Ganjoor

