قصیدهٔ شمارهٔ 33
Poet: Sanai
Toggle stanza 1ای چو عقل از کل موجودات فرد
ای چو عقل از کل موجودات فرد
وی جوان از تو سپهر سالخورد
خاکبوسان سر کوی تواند
روشنان کارگاه لاجورد
پاسبانان در و بام تواند
چرخ و خورشید و مه گیتینورد
تا سنایی کیست کاید بر درت
مجد کو تا گویدش کز راه برد
ای همه دریا چه خواهی کردنم
وی همه گردون چه خواهی کرد گرد
نام او میدان و نقش او بسی
کز حکیمان او زیاد اندر نبرد
زان به خدمت نامدم زیرا بود
پیش بینا مرد عریان رویزرد
کز ضعیفی دیدگان شبپرهست
کاو بماندهست از رخ خورشید فرد
ساختم جلابی از جان جانت را
وز دم خرسندی آنرا کرده سرد
چون بزرگان نوش کن جلاب جان
مِی به خُردان مان و گِردِ مِی مگرد
ورد جوید روز مجلس مرد عقل
بوالهوس جوید به مجلس خارورد
زان که مقلوب سنایی یانس است
گر نگیرم انس با من بد مگرد
انس گیرم باژگونه خوانیم
خویشتن را باژگونه کس نکرد
گر تن و جانم به خدمت نامدند
عذرشان بپذیر کمتر کن نبرد
صدر تو چرخ است و تن را بال سست
روی تو مهرست و جان را چشم درد
جان من آزاد کن تا عقل من
هر زمان گوید: زهی آزادمرد
تازه گردانم بنا جستن که باد
تازه از جان بیخ و شاخ و برگ و ورد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
حاتم طایی تویی اندر سخا
رستم دستان تویی اندر نبرد
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 30 - در مدح نصر بن احمد سامانی
اندر آن شهری که موش آهن خورد
باز پرد در هوا، کودک برد
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 32
هفت شمع اندر نظر شد هفت مَرد
نورشان میشد به سقف لاژورد
RumiMasnavi-ye Maʿnaviدفتر سومبخش 91 - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
سالها بودم ز عشق گل بدرد
با دو چشم پر زخون و روی زرد
AttarNuzhat al-Ahbabبخش 18 - غزل
شکر ایزد را که تا من بودهام
حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 58
ناز را رویی بباید همچو ورد
چون نداری گرد بدخویی مگرد
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 108
Sources
Persian text source: Ganjoor

