غزل شمارهٔ 4973
Poet: Saib
Toggle stanza 1در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش
نازک اندام نهالی است مرا رهزن دین
که ز موی کمر خویش بود زنارش
نفسی کز جگر سوخته بیرون آید
تادم صبح جزا گرم بود بازارش
لاله ای نیست که بی داغ تجلی باشد
محملی نیست که لیلی نبود دربارش
به که از کوی خرابات نیاید بیرون
هرکه چون دختر زر شیشه بود دربارش
جان انسان چه خیال است که بی تن باشد؟
این نه گنجی است که برسر نبود دیوارش
نشد از هیچ نوایی دل صائب بیدار
ناله نی مگر ازخواب کند بیدارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هیچ سودی نکند تربیت ناقابل
گرچه برتر نهی از خلق جهان مقدارش
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 25
گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 482
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 277
بس که آمیخته ناز بود رفتارش
باشد ایمن ز چکیدن عرق رخسارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4971
عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
نفس صبح قیامت دمد از منقارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4972
Sources
Persian text source: Ganjoor

