غزل شمارهٔ 4973

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
1

در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش

آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش

2

نازک اندام نهالی است مرا رهزن دین

که ز موی کمر خویش بود زنارش

3

نفسی کز جگر سوخته بیرون آید

تادم صبح جزا گرم بود بازارش

4

لاله ای نیست که بی داغ تجلی باشد

محملی نیست که لیلی نبود دربارش

5

به که از کوی خرابات نیاید بیرون

هرکه چون دختر زر شیشه بود دربارش

6

جان انسان چه خیال است که بی تن باشد؟

این نه گنجی است که برسر نبود دیوارش

7

نشد از هیچ نوایی دل صائب بیدار

ناله نی مگر ازخواب کند بیدارش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور