غزل شمارهٔ 4974
شاعر: صائب
Toggle stanza 1شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
قیمتی گشت ازین گردیتیمی گهرش
پسته می گشت نهان در دل شکر دایم
چون نهان شد به خط سبز لب چون شکرش؟
زلف وقت است که به چهره او خال شود
بس که پیچد به خود از غیرت موی کمرش
گر چنین نشو و نما می کند آن تازه نهال
سرو چون سبزه خوابیده شودپی سپرش
حاصلی نیست ازان نخل برومند مرا
تا نصیب لب و دندان که باشد ثمرش
بلبلی راکه به بی برگ و نوایی آموخت
برگ گل ناخن الماس بود بر جگرش
نتوان بست به زنجیر خود آرایان را
نعل طاوس درآتش بود ازبال وپرش
عشق کرده است مرا برسر خوانی مهمان
که زجان سیر شدن هست کمین ما حضرش
گر به گوهر رسد سنگ شکستی سهل است
وای برآن که شکستی رسد از هم گهرش
صائب از بوسه آن لب، دهنی شیرین کن
تانگشته است نهان در پر طوطی شکرش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرش
هست ماهی که نیاورد به من کس خبرش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 481
ذات عشق ازلی را چون میآمد گهرش
چون شود پیر تو آن روز جوانتر شمرش
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 95 - در مدح قاضی ابوالفتح برکات بن مبارک
گر جهان کشته بیداد شود برگذرش
از تکبر به سوی خلق نیفتد نظرش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 335
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

