غزل شمارهٔ 4972
Poet: Saib
Toggle stanza 1عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
نفس صبح قیامت دمد از منقارش
از بهار چمن افروز چه گل خواهد چید؟
می پرستی که نباشد به گرو دستارش
دست از پرورش شاخ امل کوته دار
کاین نهالی است که باشد گره دل بارش
گلشنی را که بود دیده گلچین در پی
مژه بر هم نزند خار سر دیوارش
حاصل نعمت دنیا همه زرق است و فریب
این درختی است که پوچ است سراسر بارش
کیست امروز درین باغ بغیر از صائب ؟
عندلیبی که چکد خون دل از منقارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هیچ سودی نکند تربیت ناقابل
گرچه برتر نهی از خلق جهان مقدارش
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 25
گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 482
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 277
بس که آمیخته ناز بود رفتارش
باشد ایمن ز چکیدن عرق رخسارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4971
در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4973
Sources
Persian text source: Ganjoor

