غزل شمارهٔ 482
Poet: Jami
Toggle stanza 1گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش
سر ما و در میخانه ای که از رفعت قدر
سایه بر بام فلک می فکند دیوارش
نیست وجه من مخمور جز این دلق کهن
وای من گر نستاند به گرو خمارش
بنده پیر مغانم که در اطوار سلوک
کار ما یافت گشاد از گره زنارش
خیر مستان طلبد هر چه کند باده فروش
سر این نکته ندانسته مکن انکارش
مگسل یک نفس از صحبت عیسی نفسان
نقد انفاس عزیز است غنیمت دارش
طبع گویای من آن طوطی شکرشکن است
که ز خونابه دل لعل بود منقارش
جامی اشعار دلاویز تو جنسی ست نفیس
پود آن حسن ادا لطف معانی تارش
همره قافله هند روان کن که رسد
شرف مهر قبول از ملک التجارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 277
بس که آمیخته ناز بود رفتارش
باشد ایمن ز چکیدن عرق رخسارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4971
عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
نفس صبح قیامت دمد از منقارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4972
در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4973
هیچ سودی نکند تربیت ناقابل
گرچه برتر نهی از خلق جهان مقدارش
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 25
Sources
Persian text source: Ganjoor

