غزل شمارهٔ 1911
Toggle stanza 1روی تو برق خرمن آسایش دل است
روی تو برق خرمن آسایش دل است
زلف تو تازیانه جانهای غافل است
هر خون که کرد در دل عشاق، مشک شد
اکسیر دانه است زمینی که قابل است
از رنگ و بوی، حسن خداداد فارغ است
نفزاید از بهار جنونی که کامل است
زاهد نیم به مهره گل مشورت کنم
تسبیح استخاره من عقده دل است
سوهان مرگ نیز علاجش نمی کند
پایی که از گرانی جان در سلاسل است
بحر تو بی کنار ز تن پروری شده است
از جان بشوی دست که هر موج ساحل است
ای رهروی که خیر به مردم رسانده ای
آسوده رو که بار تو بر دوش سایل است
از پیچ و تاب عشق مکن شکوه زینهار
کاین پیچ و تاب، جوهر آیینه دل است
از درد و داغ عشق بود برگ عیش من
این است دوزخی که به جنت مقابل است
هر کس نداده است گریبان به دست عقل
صائب بگیر دامن او را که عاقل است!
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در صورت تو سر جمالی که مجمل است
در خط و خال و عارض و زلفت مفصل است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 135
ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
درده شراب لعل چه جای تعلل است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 73
تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است
ابر میان عیسی و خورشید حایل است
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 69
ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
این بار هر کجا فتد از دوش منزل است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1910
آب حیات شبنم آن روی چون گل است
عنبر خمیر مایه آن زلف و کاکل است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1912
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
دست ز کار رفته اهل توکل است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1913
Sources
Persian text source: Ganjoor

