غزل شمارهٔ 4685
Toggle stanza 1نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار
11
نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار
دگر به وادی خونخوار عشق پا بگذار
22
درین محیط به همت کم از حباب مباش
نظر بلند چو شد دامن هوا بگذار
33
علاج قلزم خونخوار عشق تسلیم است
بشوی دست زدامان جان،شنا بگذار
44
چو سایه دولت دنیاست بر جناح سفر
تلاش سایه بال و پر همابگذار
55
کنی چو خرمن خود نقل خانه،دانه چند
برای دلخوشی خوشه چین بجا بگذار
66
مجو ز ریگ روان جهان ثبات قدم
ز دست دامن این شوخ بیوفا بگذار
77
شکستگان جهانند مومیایی هم
دل شکسته به آن طره دو تا بگذار
88
به شکر این که شدی پیشوای گر مروان
زنقش پای،چراغی به راه ما بگذار
99
هر آنچه با تو نیاید به آن جهان صائب
نگشته تنگ زمان سفر بجا بگذار
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

