Toggle stanza 1
چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است
1

چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است

از هجوم سنبل این سرچشمه پنهان گشته است

2

تا چه باشد نوشخند آن عقیق آبدار

کز جواب خشک بر من آب حیوان گشته است

3

گر گشایندش رگ جوهر، نگردد با خبر

بس که بر رخسار او آیینه حیران گشته است

4

از نشاط دردمندی، درمندان ترا

استخوان چون بسته زیر پوست خندان گشته است

5

گرچه باشد لیلة القدر آن خط مشکین مرا

صبح رخسار ترا شام غریبان گشته است

6

گر زند با چشم شوخش لاف همچشمی غزال

می توان بخشید، مسکین در بیابان گشته است!

7

در مذاقش خون دل خوردن گوارا می شود

بر سر خوان فلک هر کس که مهسان گشته است

8

گوشه دلتنگیی دارم که چشم تنگ مور

پیش چشمم عرصه ملک سلیمان گشته است

9

گوی زرین سعادت در خم چوگان اوست

قامت هر کس ز بار درد چوگان گشته است

10

نوخط ما گر ندارد رحم در دل، دور نیست

چند روزی شد که این کافر مسلمان گشته است

11

نیست صائب پاکدامانی به جز آب روان

شبنم من بارها بر این گلستان گشته است

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…