غزل شمارهٔ 1114
Toggle stanza 1هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
11
هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
دفتر ایجاد را چون فرد باطل گشته است
22
دست ناقابل و بال گردن و بار سرست
زحمت سر کم دهد دستی که قابل گشته است
33
از قساوت قابل تلقین چو خون مرده نیست
دل سیاهی کز نسیم صبح غافل گشته است
44
در سبکباری بود باد مراد این بحر را
کف خس و خاشاک را بسیار ساحل گشته است
55
قامت خم گشته را اصلاح کردن مشکل است
راست نتوان کرد دیواری که مایل گشته است
66
از حضور عاشقان دارد خبر در زیر تیغ
آیه رحمت به شان هر که نازل گشته است
77
رهنورد شوق را استادگی سنگ ره است
از سبکسیری به دریا سیل واصل گشته است
88
از عبادت سجده شکرست صائب طاعتم
چشم من تا آشنا با کعبه دل گشته است
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

