غزل شمارهٔ 2617
Poet: Saib
Toggle stanza 1جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
زودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود
مردم کوته نظر در انتظار محشرند
دیده روشندلان آیینه محشر بود
باد هستی را زسر بیرون کن از طوفان مترس
بادبان چون جمع سازد خویش را لنگر بود
پرده امید باشد ناامیدیهای ما
خیمه تبخاله ما بر لب کوثر بود
در زمان ما که بیمهری قیامت می کند
دامن مادر به طفلان دامن محشر بود
بیشتر شکرلبان عهد دشمن پرورند
ورنه از خط نسبت طوطی چرا کمتر بود؟
نیست صائب راه بر افلاک جان تیره را
قسمت خاک است هر دردی که در ساغر بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 678
عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود
شوق سرشارست تا این باده در ساغر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1482
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود
گر همه چون صبح بر چرخش بود ابتر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1483
همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود
هر خس و خارش به اوج مدعا رهبر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1484
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 128
Sources
Persian text source: Ganjoor

