غزل شمارهٔ 678
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود
روزگار از زلف تو بادا پریشان روز و شب
تا دل بد روز من هر دم پریشان تر بود
من خورم خونابه هجران و بیزارم،ازآنک
ماجرا با زیرکان خونابه دیگر بود
من به گرمای قیامت خون خورم بر یاد دوست
جوی شیر آن را نما و تشنه کوثر بود
عشق را پروانه باید تا که سوزد پیش شمع
خود مگس بسیار یابی هر کجا شکر بود
خوبرو آن به که باشد آب و آتش در جهان
تا وجود عشقبازان خاک و خاکستر بود
یار جایی و من بیچاره جایی بیقرار
وه چه خوش باشد که بر بازوی خسرو بر بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود
شوق سرشارست تا این باده در ساغر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1482
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود
گر همه چون صبح بر چرخش بود ابتر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1483
همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود
هر خس و خارش به اوج مدعا رهبر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1484
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 128
جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
زودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2617
Sources
Persian text source: Ganjoor

