غزل شمارهٔ 128
Toggle stanza 1آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
11
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
22
آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بود
شادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود
33
جان و دل بردی به قهر و بوسهای ندهی ز کبر
این نشاید کرد تا در شهرها منبر بود
44
گر شوم من پاسبان کوی تو راضی بوم
خود ببخشایی بر آن کش این هوس درسر بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 678
عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود
شوق سرشارست تا این باده در ساغر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1482
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود
گر همه چون صبح بر چرخش بود ابتر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1483
همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود
هر خس و خارش به اوج مدعا رهبر بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1484
جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
زودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2617

