Toggle stanza 1
درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش
1

درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش

ابر ازبخشش دریاست ز دریا درپیش

2

ماپریشان سفران قافله سیلابیم

چه خیال است که افتد خبر ازما درپیش؟

3

روز محشر نکشد خط زخجالت به زمین

شرمگینی که فکنده است سراینجا در پیش

4

سبک از یاد گرانان جهان می گردد

کوه قافی که مرا هست چو عنقا درپیش

5

حسن غافل نتواند ز دل روشن شد

دارد آیینه شب و روز خود آرا در پیش

6

ساحلی نیست به از شستن دست ازجانش

آن که سیلاب زپی دارد و دریا درپیش

7

قلم مشق جنون بود مرا هر سر موی

بود روزی که مرا صفحه صحرا در پیش

8

هر نهالی که درین باغ کند قامت راست

سرخطی دارد ازان قامت رعنا در پیش

9

پرده خواب شود هرچه ز اوراق نهد

بجز از نامه خود، دیده بینا در پیش

10

همه دانند که مطلب زدعا آمین است

اگر افتاد ز خط زلف چلیپا در پیش

11

به سخن دل ندهند آینه رویان جهان

زنگ اینجا بود ازطوطی گویا درپیش

12

از گل آتش به ته پا بود آن را که بود

همچو شبنم سفر عالم بالا در پیش

13

صائب امروز محال است نفس راست کند

عاقلی را که بود محنت فردا در پیش

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…