غزل شمارهٔ 5068
Toggle stanza 1ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش
11
ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش
ازشیر ماهتاب بریدم کتان خویش
22
گر بیخبر روم ز جهان جای طعن نیست
یک کس نیافتم که بپرسم نشان خویش
33
نانش همیشه گرم بود همچو آفتاب
هرکس به ذره فیض رساند زخوان خویش
44
چون سرو درمقام رضا ایستاده ام
آسوده خاطرم ز بهار و خزان خویش
55
آن ساقی کریم که عمرش دراز باد
فرصت نمیدهد که بگیرم عنان خویش
66
ساغر به احتیاط ستاند ز دست خضر
درمانده ام به دست دل بدگمان خویش
77
پروای خال چهره یوسف نمی کند
صائب ز نقطه قلم امتحان خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

