غزل شمارهٔ 5069
Toggle stanza 1خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویش
11
خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویش
کافر مباد کشته تیغ زبان خویش !
22
یک مرد در قلمرو جرأت نیافتم
در دل چوآفتاب شکستم سنان خویش
33
هرگز چنان نشد که درین دشت پرشکار
دست نوازشی بکشم برکمان خویش
44
آتش به مصحف پر پروانه می زند
این شمع هیچ رحم ندارد به جان خویش
55
در وادیی که خضرزند جوش العطش
دارم عقیق صبربه زیر زبان خویش
66
چون موج ازکشاکش این بحر نیلگون
فرصت نیافتم که بگیرم عنان خویش
77
بلبل به خاکساری من رشک میبرد
افتاده ام ز جوش گل ازآشیان خویش
88
صائب به گردکعبه مقصد کجارسد؟
دارد هزار مرحله تاآستان خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

