Toggle stanza 1
هویی که مرا از دل دیوانه برآید
1

هویی که مرا از دل دیوانه برآید

دودی است که از خرمن پروانه برآید

2

داغ من سودازده از زیر سیاهی

چون چهره لیلی ز سیه خانه برآید

3

تا حشر شود واله دیوانگی من

طفلی که به دنبال من از خانه برآید

4

از موج محابا نکند شورش دریا

زنجیر کی از عهده دیوانه برآید

5

کامی که بود عاجز ازان گردش افلاک

در میکده از گردش پیمانه برآید

6

ریحان بهشت است براو شام غریبان

بازلف تو هر دست که چون شانه برآید

7

روزی که من از گوشه بتخانه برآید

فریاد زناقوس غریبانه برآید

8

احرامی هر کس بود از پرده پندار

در کعبه رود از در بتخانه برآید

9

از دل به نصیحت نرود بیخودی عشق

از دیده کجا خواب به افسانه برآید

10

پیوسته بود در دل ممسک غم دنیا

این جغد محال است ز ویرانه برآید

11

از نفس حذر بیش کن از دشمن خارج

زان آب بیندیش که از خانه برآید

12

دیگر نزند جوش طرب سینه خمها

صائب اگر از گوشه میخانه برآید

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…