غزل شمارهٔ 4439
Toggle stanza 1لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید
11
لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید
از دل سخن از کاوش اندیشه برآید
22
هر لحظه به رنگی ز دل اندیشه برآید
یک باده به صد رنگ ازین شیشه برآید
33
بی عشق محال است دل سخت شود نرم
گر سنگ به این بوته رود شیشه برآید
44
جایی که ز حیرت گره دل نگشاید
از فکر چه خیزد چه ز اندیشه برآید
55
از دوستی تازه خطان دل نتوان کند
هر چند که ریحان سبک از ریشه برآید
66
در سینه پر ناوک ما اشک شود خون
سیلاب نفس سوخته زین بیشه برآید
77
در کوه غم عشق خلل راه نیابد
چون ناخن اگر از کف من تیشه برآید
88
بیرون نرود کجروی ازطینت گردون
این دیو محال است ازین شیشه برآید
99
هر نخل امیدی که نشاند دل خود کام
آهی شود از سینه غم پیشه برآید
1010
صائب چو به خاطر گذرد برق جمالش
دودم چو نیستان ز رگ وریشه برآید
Sources
Persian text source: Ganjoor

