غزل شمارهٔ 4183
Toggle stanza 1مخمور را نگاه تو سرشار میکند
مخمور را نگاه تو سرشار میکند
بدمست را عتاب تو هشیار میکند
آیینه را که مست شکر خواب حیرت است
مژگان شوخ چشم تو بیدار میکند
خال تو هر زمان به دلی میکند قرار
این نقطه بین که دور چو پرگار میکند
هر عزلتی مقدمه کثرتی بود
یوسف ز چاه روی به بازار میکند
دل میخورد ز حرف سبک خون خویش را
این شاخ را شکوفه گرانبار میکند
از بس که دید آینه من ندیدنی
جوهر بدل به سبزه زنگار میکند
خورشید هرکجا که دچار تو میشود
از انفعال روی به دیوار میکند
شستند گرد پنبه حلاج را به خون
زاهد همان عمارت دستار میکند
حیرت مرا ز هر دو جهان بینیاز کرد
این خواب کار دولت بیدار میکند
بلبل ز ناله فاخته از گفتگوی ماند
صائب همان حدیث تو تکرار میکند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شوخی نگر که آن بت عیار میکند
دل را به بند زلف گرفتار میکند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 882
سرو بلند بین که چه رفتار میکند
وآن ماه محتشم که چه گفتار میکند
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 242
از دور باش کی حذر اغیار میکند
گلچین کجا ملاحظه از خار میکند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4184
Sources
Persian text source: Ganjoor

