غزل شمارهٔ 4182
Toggle stanza 1بی حاصلی که تربیت بید می کند
11
بی حاصلی که تربیت بید می کند
این شغل پوچ را به چه امید می کند
22
چون خضر هرکه ذوق شهادت نیافته است
رغبت به زندگانی جاوید می کند
33
از برگ بهر قتل خود آماده است تیغ
بی حاصلی نگر که چه با بید می کند
44
نشنیده است بلبل بی درد بوی عشق
این ناله های زار به تقلید می کند
55
چون شبنم آن کسی که بلندست همتش
دامن گره به دامن خورشید می کند
66
کوه از صدای خوش چه عجب گرز جا رود
گردون طرب به نغمه ناهید می کند
77
دست از اثر مدار که تا جام هست خلق
بی اختیار یاد ز جمشید می کند
88
بی گفتگو ز معنی تجرید غافل است
آن ساده دل که دعوی تجرید می کند
99
بی طالعی که شکوه ندارد ز روزگار
روز سیاه خویش شب عید می کند
1010
از فکر زلف وروی تو آن کس که فارغ است
شب روز و روز شب به چه امید می کند
1111
هر کس صفیر خامه صائب شنیده است
کی گوش بر ترانه ناهید می کند
Sources
Persian text source: Ganjoor

