غزل شمارهٔ 3678
Poet: Saib
Toggle stanza 1ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد
ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد
زمین سوخته روشن به یک شرر گردد
چنان که می شود آتش بلند از دامن
ز نامه شوق ملاقات بیشتر گردد
بود حلاوت عشاق در گرفتاری
ز بند، حوصله نی پر از شکر گردد
شود ز هاله کمربسته حسن ماه تمام
ز طوق فاختگان سرو دیده ور گردد
خط مسلمی آفت است گمنامی
سیاه روز عقیقی که نامور گردد
ز دست دامن آوارگی مده زنهار
که تنگ دامن صحرا ز راهبر گردد
غریب نیست شود مشک، اشک خونینش
ز دور خط تو هر دیده ای که برگردد
به زیر پای کسی کز سر جهان خیزد
فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد
حضور صافدلان زنگ می برد از دل
که آب، سبز محال است در گهر گردد
عرق به دامنم از چهره پاک خواهد کرد
ز اشتیاقم اگر یار باخبر گردد
مکن به ریختن خون ز چشم تر امساک
که خون مرده دلان خرج نیشتر گردد
دلم ز چین جبینش چو بید می لرزد
سفینه مضطرب از موجه خطر گردد
شود گشادگیش قفل بستگی صائب
ز هر دری که گدا ناامید برگردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
دلم نماند که تیر ترا سپر گردد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 930
جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد
ندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 20
دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد
به قدر آبله هر پای دیده ور گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3676
ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3677
Sources
Persian text source: Ganjoor

