غزل شمارهٔ 1486

Toggle stanza 1
زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
1

زنگ آیینه من صحبت بیدردان است

نفس سوختگان مغز مرا ریحان است

2

نعل پیران بود از قامت خم در آتش

این کمانی است که چون تیر، سبک جولان است

3

آفتابی که بود ایمن از آسیب زوال

قرص نانی است که بر سفره درویشان است

4

آسیایی که ز خود آب بیرون می آرد

زیر گردون سبکسیر همین دندان است

5

می دهد زود سر سبز ز غفلت بر باد

هر که چون پسته درین بزم لبش خندان است

6

نیست در قافله گریه ما پیش و پسی

صدف دیده ما پر گهر غلطان است

7

می رسد زود به خورشید چو شبنم صائب

دیده هر که درین سبز چمن حیران است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…