غزل شمارهٔ 3861
Poet: Saib
Toggle stanza 1ز چهره حال دل زار من عیان باشد
ز چهره حال دل زار من عیان باشد
که از شکستن دل رنگ ترجمان باشد
ز عمر رفته مراآه حسرت است نصیب
که گرد لازم دنبال کاروان باشد
ز عمر چشم اقامت مدار با قد خم
مبند دل خدنگی که در کمان باشد
لبم ز شکوه خونین نمیشود رنگین
دهان زخم مرا تیغ اگر زبان باشد
امین مخزن گوهر کنند بی سخنش
چو ماهی آن که درین بحر بی زبان باشد
به هر کجا که نشینم خجل ز جای خودم
نظر به پایه من صدرآستان باشد
ز کیسه تو کند خرج هر که محتاج است
کلید گنج تو در دست سایلان باشد
بغیر خط که ز لعل لب تو سر زده است
که دیده آتش یاقوت را دخان باشد
دمی که صرف به ذکر خدا شود صائب
هزار بار به از عمر جاودان باشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 911
ندیدم اَمرد سی ساله چون تو در عالم
عجوبهای چنین، آخرالزّمان باشد
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 19
مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد
که آب صیقل خاک است تا روان باشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3859
زبستگی دل آگاه شادمان باشد
که لال را ز ده انگشت ترجمان باشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3860
Sources
Persian text source: Ganjoor

