غزل شمارهٔ 622
Toggle stanza 1ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟
11
ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟
بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟
22
درین جهان به مرادی کز آن جهان طلبند
رسیده ام، به جهان دگر چه کار مرا؟
33
چو خاک شد شکرستان به مور قانع من
به تنگ گیری شهد و شکر چه کار مرا؟
44
بود ز گریه خود فتح باب من چون تاک
به ابرهای پریشان سفر چه کار مرا؟
55
خوشم چو غنچه پیکان به کار بسته خود
به انتظار نسیم سحر چه کار مرا؟
66
چو هست باده بی دردسر مر از خون
به جام باده پر دردسر چه کار مرا؟
77
کمال آینه ساده است حیرانی
به حرف بی اثر و با اثر چه کار مرا؟
88
چنین که سنگ ملامت گرفت اطرافم
دگر چو کبک به کوه و کمر چه کار مرا؟
99
علاج رخنه ملک است کار پادشهان
به رخنه دل و چاک جگر چه کار مرا؟
1010
بس است عرفی، همداستان من صائب
به نغمه سنجی مرغ سحر چه کار مرا؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
من و چو کوه شبی، با سحر چه کار مرا
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 79
به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مرا
دراز باد شبم با سحر چه کار مرا
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 14
نشسته در ظلمم با قمر چه کار مرا
چراغ تیره شبم با سحر چه کار مرا
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 18

