غزل شمارهٔ 621
Toggle stanza 1شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
11
شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
گشوده شد در جنت ازین کلید مرا
22
کنم سیاه ز نظاره بنفشه خطان
شود دو دیده چو بادام اگر سفید مرا
33
گران نیم به خریدار از سبکروحی
به سیم قلب چو یوسف توان خرید مرا
44
ز نیشتر چو رگ سنگ نیست پروایم
ز کوه درد ز بس نبض آرمید مرا
55
ز تخم سوخته، سبزی امید نتوان داشت
چگونه اختر طالع شود سعید مرا؟
66
نشد ز گوشه ابروی او گشاده دلم
چه دل گشاده شود از هلال عید مرا؟
77
ز حسن عاقبت عشق، چشم آن دارم
که صبح وصل شود، دیده سفید مرا
88
ز روی تازه من، تازه روست صائب باغ
اگر چه نیست بری همچو سرو و بید مرا
Zameen

