غزل شمارهٔ 5392
Poet: Saib
Toggle stanza 1شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم
شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم
از گرستن تر نگردد دامن پیراهنم
نیست شمعی در سرای من، ولی از سوز دل
می درخشد همچو چشم شیر شبها روزنم
دشمنان را می کنم از چرب نرمی سازگار
خار می گردد گل بی خار در پیراهنم
خون رحم آید به جوش از چشم شرم الود من
دست خالی می رود گلچین برون از گلشنم
تا گسستم رشته پیوند از زال جهان
سر برآورد از گریبان مسیحا سوزنم
بعد ایامی که گلها از سفر باز آمدند
چون نسیم صبحدم می باید از خود رفتنم
شوق اگر صائب چنین گردد گریبانگیرمن
می کند کوتاه دست خار را از دامنم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم
غیر من تاری ندارد چون نگه پیراهنم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2257
دیدهای داری چه میپرسی ز جیب و دامنم
چون حباب از شرم عریانی عرق پیراهنم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2258
شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
طوقدار حلقه دم باد از ایشان گردنم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 331
نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1592
Sources
Persian text source: Ganjoor

