غزل شمارهٔ 1118
Poet: Saib
Toggle stanza 1بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
عشرت روی زمین از مردم افتاده است
تشنه چشمان بحر را سازند در یک دم سراب
حسن محجوب تو چون آیینه را رو داده است؟
با تهیدستان ندارد سختی ایام کار
سرو بی حاصل ز سنگ کودکان آزاده است
پای موران بند بر آیینه نتوان شدن
از قبول نقش، لوح سینه ما ساده است
گرچه می دانند دامان وسایل زاهدان
بیش عارف پرده بیگانگی سجاده است
آه مظلومان کند اولاد ظالم را کباب
پله این ناوک دلدوز دور افتاده است
حرص، صائب در بهاران است بی برگ و نوا
برگ عیش قانعان در برگریز آماده است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است
پنهان دری ز فتح نمایانگشاده است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 577
دل به یاد جلوهای طاقت به غارت داده است
خانهٔ آیینهام از تاب عکس افتاده است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 581
در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
جوش گل هم شاهد و هم مطرب و هم باده است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1120
Sources
Persian text source: Ganjoor

