Toggle stanza 1
نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است
1

نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است

غیرت ما بوی یوسف از صبا نگرفته است

2

سرکشی از ترکتاز عشق بر ما تهمت است

گرد ما افتادگان هرگز هوا نگرفته است

3

با دل روشن زمین و آسمان غمخانه ای است

صورتی دارد جهان تا دل جلا نگرفته است

4

می رسد آخر به جایی گریه خونین ما

خون ناحق را کسی پا در حنا نگرفته است

5

روز ما را گر سیه کردند این مه طلعتان

دامن شب را کسی از دست ما نگرفته است

6

هر چه هر کس یافته است از دامن شب یافته است

دل عبث دامان آن زلف دو تا نگرفته است

7

آه را در سینه سوزان من آرام نیست

دود از آتش این چنین صائب هوا نگرفته است

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…