غزل شمارهٔ 1120
Poet: Saib
Toggle stanza 1در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
جوش گل هم شاهد و هم مطرب و هم باده است
می زند موج قیامت گلشن از الوان حسن
هم لب جو نوخط و هم روی گلها ساده است
گل ز مستی بوسه بر منقار بلبل می زند
سرو در آغوش طوق قمریان افتاده است
هر طرف گوش افکنی آواز بلبل می رسد
رو به هر جانب کنی رخسار گل آماده است
هیچ خار تنگدستی بی برات عیش نیست
از شکوفه دفتر احسان چمن بگشاده است
غنچه را مینا ز زور باده بر سنگ آمده است
از سیه مستی ز دست لاله جام افتاده است
قمریان را گرچه طوق بندگی بر گردن است
سرو با آزادگی چون بندگان افتاده است
غنچه چون عیسی به گفتار آماده است از مهد شاخ
گل چو مریم مهر خاموشی به لب بنهاده است
صائب از گلشن مرو بیرون که در فصل بهار
هر چه می خواهی ز اسباب نشاط آماده است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است
پنهان دری ز فتح نمایانگشاده است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 577
دل به یاد جلوهای طاقت به غارت داده است
خانهٔ آیینهام از تاب عکس افتاده است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 581
بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
عشرت روی زمین از مردم افتاده است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1118
Sources
Persian text source: Ganjoor

