غزل شمارهٔ 1121
Poet: Saib
Toggle stanza 1خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
11
خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
آسمان این پشته را در زیر پا افتاده است
22
عاشقان را نیست جز تسلیم دیگر مطلبی
دیده قربانیان بی مدعا افتاده است
33
در چنین فصلی که نتوان جام می از دست داد
از گل اخگر در گریبان صبا افتاده است
44
نیست جز تیری که بر ما خاکساران خورده است
بر زمین تیری که از شست قضا افتاده است
55
بر لب دریا زبان بر خاک می مالم چو موج
بخت من در نارسایی ها رسا افتاده است
66
از غریبان است در چشمش نگاه آشنا
بس که چشم ظالمش ناآشنا افتاده است
77
می گذارد آستین بر دیده خونبار من
دیده هر کس بر آن گلگون قبا افتاده است
88
می کند از دیده یعقوب روشن خانه را
تا ز یوسف بوی پیراهن جدا افتاده است
99
عیب از آیینه بی زنگ برگردد به نقش
عیبجو بیهوده در دنبال ما افتاده است
1010
دارد از افتادگی صائب همان نقش مراد
هر که در راه طلب چون نقش پا افتاده است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

