غزل شمارهٔ 5078

Toggle stanza 1
فارغ ز تمنای جهان گذران باش
1

فارغ ز تمنای جهان گذران باش

بی داعیه چون دیده حیرت زدگان باش

2

از راه تواضع به فلک رفت مسیحا

باذره تنزل کن و خورشید مکان باش

3

زان پیش که ایام بهاران بسر آید

آماده پرواز چو اوراق خزان باش

4

در حقه سربسته گذارند گهر را

خاموش نشین، محرم اسرار نهان باش

5

آیینه خورشید شود دیده بیدار

چون شبنم گل تادم آخر نگران باش

6

شد مخزن گوهر صدف از پاک دهانی

یک چند درین بحر تو هم پاک دهان باش

7

سررشته میزان عدالت مده از دست

زنهار که با هرکه گران است گران باش

8

جایی که به کردار بود قیمت مردم

صائب که ترا گفت که چون تیغ،زبان باش ؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…