غزل شمارهٔ 5078
Toggle stanza 1فارغ ز تمنای جهان گذران باش
11
فارغ ز تمنای جهان گذران باش
بی داعیه چون دیده حیرت زدگان باش
22
از راه تواضع به فلک رفت مسیحا
باذره تنزل کن و خورشید مکان باش
33
زان پیش که ایام بهاران بسر آید
آماده پرواز چو اوراق خزان باش
44
در حقه سربسته گذارند گهر را
خاموش نشین، محرم اسرار نهان باش
55
آیینه خورشید شود دیده بیدار
چون شبنم گل تادم آخر نگران باش
66
شد مخزن گوهر صدف از پاک دهانی
یک چند درین بحر تو هم پاک دهان باش
77
سررشته میزان عدالت مده از دست
زنهار که با هرکه گران است گران باش
88
جایی که به کردار بود قیمت مردم
صائب که ترا گفت که چون تیغ،زبان باش ؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

