غزل شمارهٔ 5077

Toggle stanza 1
از صحبت افسرده روانان به حذر باش
1

از صحبت افسرده روانان به حذر باش

جویای جگر سوختگان همچو شرر باش

2

بی درد و غم عشق، گرامی نشوددل

از گرد یتیمی پی تعمیر گهر باش

3

چون سیل به ویرانه نهد گهر روی

جمعیت اگر می طلبی زیر وزیرباش

4

هموار کن از تاب زدن رشته خودرا

شیرازه جمعیت صد عقد گهر باش

5

چون لاله درین انجمن از نعمت الوان

قانع به دل سوخته و لخت جگر باش

6

این نکته سربسته به هشیار نگویند

دربیخبری گوش برآواز خبر باش

7

بی آب محال است شود دایره آهنگ

در دایره ماتمیان دیده تر باش

8

در دیده من رقعه ای از عالم بالاست

هر برگ خزان دیده که در فکر سفر باش

9

صائب مکن از سختی ایام شکایت

چون کبک سبکروح درین کوه و کمر باش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…