غزل شمارهٔ 1989
Toggle stanza 1نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
11
نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
وقت شکست آینه دل رسیده است
22
آب ستاده آینه زنگ بسته است
بیچاره رهروی که به منزل رسیده است
33
با جذبه محیط همان در کشاکش است
هر چند موج بر لب ساحل رسیده است
44
ما را به عیب لاغری از صیدگه مران
کز تار سبحه فیض به صد دل رسیده است
55
تا شعله می زند به میان دامن سفر
صد کاروان شرار به منزل رسیده است
66
تا گوهر وجود ترا نقش بسته است
جان محیط بر لب ساحل رسیده است
77
صد پیرهن عرق گل خورشید کرده است
تا میوه وجود تو کامل رسیده است
88
این خوش غزل ز فیض سعیدای نقشبند
صائب ز بحر دل به انامل رسیده است
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

