غزل شمارهٔ 6617

Toggle stanza 1
خط غبار گرد رخ یار آمده
1

خط غبار گرد رخ یار آمده

خورشید حسن بر سر دیوار آمده

2

از خط شده است پشت لب آن نگار سبز؟

یا فوج طوطیی به شکرزار آمده

3

خالی کند خزینه عزیزان مصر را

این یوسفی که بر سر بازار آمده

4

رنگ حیا ز چهره گلها پریده است

تا عندلیب مست به گلزار آمده

5

امروز نیست در سر عشاق مغز هوش

در کوی او سر که به دیوار آمده؟

6

زندان شده است خانه به طفلان، مگر ز دشت

دیوانه ای به کوچه و بازار آمده؟

7

سر می رود به باد ز افشای راز عشق

منصور زین سبب به سردار آمده

8

خفاش را ز دیدن خورشید بهره نیست

ورنه ز ذره ذره پدیدار آمده

9

آسان بود شکستن سد سکندرش

هر کس برون ز پرده پندار آمده

10

خلق خوش است جوشن داود بیدلان

بی زخم، گل برون ز خس و خار آمده

11

رزقش ز آسمان و زمین است دود و گرد

تا جان برون ز عالم انوار آمده

12

دارد خبر ز راحت جان از وداع جسم

بیرون کسی که از ته دیوار آمده

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…