غزل شمارهٔ 1953

Toggle stanza 1
جام شراب مرهم دلهای خسته است
1

جام شراب مرهم دلهای خسته است

خورشید مومیایی ماه شکسته است

2

از صد هزار خانه خراب است یادگار

گردی که در عذار تو از خط نشسته است

3

غافل مشو ز پاس دل ما که بارها

زنجیر زلف را به تپیدن گسسته است

4

ابروی دلفریب تو عیار پیشه ای است

کز چین کمر به بردن دل تنگ بسته است

5

بر چهره تو خال زمین گیر شاهدست

کز آتش تو هیچ سپندی نجسته است

6

مجنون ز بخت تیره ندارد شکایتی

زیر سیاه خیمه لیلی نشسته است

7

زنهار اعتماد مکن بر حجاب حسن

کز شرم، باز دیده خود را نبسته است

8

از ناتوان عشق مدد جو، که می کند

کار دم مسیح نسیمی که خسته است

9

شبنم به شخ عرق شرم یار نیست

بر روی آفتاب قیامت نشسته است

10

معلوم می شود ز کمر بستگان اوست

هر غنچه ای که طرف کله بر شکسته است

11

شیرین تر از غبار شکر می رود به باد

هر چند بال طوطی ما زنگ بسته است

12

زنجیر آهنین چه کند با جنون ما؟

مجنون ما ز کشمکش فکر رسته است

13

دارد هزار چرخ و فلک را به یاد عشق

این سیل صد هزار چنین پل شکسته است

14

تمهید در خرابی صائب ضرور نیست

تا دست می زنی به زمین نقش بسته است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…