Toggle stanza 1
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
1

ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای

بر خویشتن ببال که عنقا گرفته ای

2

جز دود تلخ حاصل این مشت خار چیست؟

ای برق خوش عنان که پی ما گرفته ای

3

جای تو در بهشت برین است بی سخن

گر در ضمیر اهل دلی جا گرفته ای

4

گر هست وحشتی به دل از مردمان ترا

در کنج خانه دامن صحرا گرفته ای

5

آیات حق مشاهده از دل نکرده ای

مصحف به کف برای تماشا گرفته ای

6

داری گمان که عشق شکار تو گشته است

سیمرغ را به دام تمنا گرفته ای

7

در هر دراز کردن دستی ز روی صدق

پیمانه ای ز عالم بالا گرفته ای

8

بی انتظار یافته ای خانه در بهشت

اینجا اگر کناره ز دنیا گرفته ای

9

هرگز برون دویده ای از خویش بی خبر؟

دامان یوسفی چو زلیخا گرفته ای

10

صائب چنین که در پی رسم اوفتاده ای

فرداست رنگ مردم دنیا گرفته ای

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…