غزل شمارهٔ 6893
Toggle stanza 1ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
11
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
بر خویشتن ببال که عنقا گرفته ای
22
جز دود تلخ حاصل این مشت خار چیست؟
ای برق خوش عنان که پی ما گرفته ای
33
جای تو در بهشت برین است بی سخن
گر در ضمیر اهل دلی جا گرفته ای
44
گر هست وحشتی به دل از مردمان ترا
در کنج خانه دامن صحرا گرفته ای
55
آیات حق مشاهده از دل نکرده ای
مصحف به کف برای تماشا گرفته ای
66
داری گمان که عشق شکار تو گشته است
سیمرغ را به دام تمنا گرفته ای
77
در هر دراز کردن دستی ز روی صدق
پیمانه ای ز عالم بالا گرفته ای
88
بی انتظار یافته ای خانه در بهشت
اینجا اگر کناره ز دنیا گرفته ای
99
هرگز برون دویده ای از خویش بی خبر؟
دامان یوسفی چو زلیخا گرفته ای
1010
صائب چنین که در پی رسم اوفتاده ای
فرداست رنگ مردم دنیا گرفته ای
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

