غزل شمارهٔ 6894
Toggle stanza 1روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
11
روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
با این سپه چه ملک محقر گرفته ای
22
چشم ستمگر تو کجا، مردمی کجا
بادام تلخ را چه به شکر گرفته ای؟
33
حیف آیدت به قیمت دل خاک اگر دهی
چون گل پی فریب به کف زر گرفته ای
44
خورشید را به حلقه فتراک بسته ای
امروز چون شکاری لاغر گرفته ای؟
55
در آب و آتشم مفکن روز بازخواست
چون در ازل ز خاک مرا برگرفته ای
66
آتش ز نغمه توام ای نی به جان فتاد
این چاشنی ز لعل که دیگر گرفته ای؟
77
لوح مزار دشمن بیهوده گو شود!
این سایه ای که از سر ما برگرفته ای
88
صائب تو از کجا، روش مولوی کجا؟
چون پرده حیا ز میان برگرفته ای؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

