غزل شمارهٔ 6962
Toggle stanza 1ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
چشمی چو عرق آب ندادیم ز رویی
چشمی نچراندیم درین باغ چو شبنم
چون سرو فشردیم قدم بر لب جویی
با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم
در صبح چنین تازه نکردیم وضویی
شوخی مبر ای تازه خط از حد که دل من
آویخته چون برگ خزان دیده به مویی
از جوش زدن در دل خم سوخت شرابم
رنگین نشد از باده من دست سبویی
گویاست به بی جرمی من پیرهن چاک
محتاج نیم چون مه کنعان به رفویی
شد چون صدف آب رخ ما خرج بهاران
از آب گهر تر ننمودیم گلویی
هر چند که گردید چو کافور مرا موی
دل سرد نگردید ز دنیا سرمویی
صائب نکند روی به آیینه چو طوطی
آن را که بود از دل خود آینه رویی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تمثال خیالیم چه زشتی چه نکویی
ای آینه بر ما نتوان بست دورویی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2824
ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 513
ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی
بیفایدهام پیش تو چون بیهده گویی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 514
Sources
Persian text source: Ganjoor

