غزل شمارهٔ 6962

Toggle stanza 1
ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
1

ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی

چشمی چو عرق آب ندادیم ز رویی

2

چشمی نچراندیم درین باغ چو شبنم

چون سرو فشردیم قدم بر لب جویی

3

با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم

در صبح چنین تازه نکردیم وضویی

4

شوخی مبر ای تازه خط از حد که دل من

آویخته چون برگ خزان دیده به مویی

5

از جوش زدن در دل خم سوخت شرابم

رنگین نشد از باده من دست سبویی

6

گویاست به بی جرمی من پیرهن چاک

محتاج نیم چون مه کنعان به رفویی

7

شد چون صدف آب رخ ما خرج بهاران

از آب گهر تر ننمودیم گلویی

8

هر چند که گردید چو کافور مرا موی

دل سرد نگردید ز دنیا سرمویی

9

صائب نکند روی به آیینه چو طوطی

آن را که بود از دل خود آینه رویی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor