غزل شمارهٔ 4369
Toggle stanza 1رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
نظاره زلف تو پریشان نظرم کرد
امید نجات من ازان زلف به خط بود
سر زد خط بیرحم و گرفتارترم کرد
فریاد که پیراهن نادیده یوسف
از شوخی نکهت چو صبا دربدرم کرد
فریاد ازان نرگس مستانه که هر گاه
رفتم که خبر یابم ازو بیخبرم کرد
شد مردمک دیده من گردش افلاک
تا تربیت عشق تو صاحبنظرم کرد
خورشید قیامت جگر تشنهلبان را
سیراب ز افشردن دامان ترم کرد
زان روز که افتاد به بالای تو چشمم
هر موی سنانی شد و از خود بدرم کرد
هرگز نشد از جلوه او سیر دو چشمم
این آب روان هر نفسی تشنهترم کرد
از مرگ محال است شود تلخ دهانم
زان قند که لطف تو در آب گهرم کرد
از روسیهی نیست سزاوار سفیدی
چشمی که بد آموز به خواب سحرم کرد
هر خال ز رخساره او داغ غریبی است
آن حسن غریبی که چنین دربدرم کرد
دانسته قدم بر سر موری ننهادم
صائب، فلک سفله چرا بیسپرم کرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 485
موسی، عَلَیهِ السَّلام، قارون را نصیحت کرد که: «اَحْسِن کَما اَحسَنَ اللهُ الیک». نشنید و عاقبتش شنیدی.
آن کس که به دینار و درم خیر نیندوخت
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 2
Sources
Persian text source: Ganjoor

