غزل شمارهٔ 6065
Poet: Saib
Toggle stanza 1چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کن
چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کن
این بنای سست پی را آهنین بنیاد کن
میشود وقتی که فریادت شود فریادرس
تا نفس در سینه داری ناله و فریاد کن
سرو را تشریف آزادی به رعنایی فکند
بندهٔ خود کن، ز رعنایی مرا آزاد کن
روزگار کامرانی را زکاتی لازم است
در حریم شعله ما را ای سمندر یاد کن
نیست غیر از عشق خضری در بیابان وجود
هر کجا گمگشتهای یابی، به عشق ارشاد کن
چند ای گل جلوه در کار تماشایی کنی؟
بینوایان قفس را هم به برگی یاد کن
میرساند موج کشتی را به ساحل بیخطر
صبر بر جور ادیب و سیلی استاد کن
گر دو صد تیغ زبان باشد ترا در عرض حال
در نیام خامشی چون سوسن آزاد کن
از کمند پیچ و تاب عشق صائب سر مپیچ
همچو جوهر ریشه محکم در دل فولاد کن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
غمزهٔ خونخواره را بر جادُوان استاد کن
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1560
این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن
دوستانرا رنجه دار و دشمنان را شاد کن
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 323
پیش بنشین ساغری بستان و طبع آزاد کن
وین پرستاران معنی را، به گفتی شاد کن
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 465
Sources
Persian text source: Ganjoor

