غزل شمارهٔ 6064
Toggle stanza 1گرد غم فرش است دایم در غمآباد وطن
11
گرد غم فرش است دایم در غمآباد وطن
در غریبی نیست مکروهی به جز یاد وطن
22
ای بسا نعمت که یادش به ز ادراکش بود
از وطن میساختم ای کاش با یاد وطن
33
مرهمش خاکستر شام غریبان است و بس
هر که را بر دل بود زخمی ز بیداد وطن
44
از دل و جان بنده غربت نگردد، چون کند؟
آنچه یوسف دید از اخوان در غمآباد وطن
55
من که در غربت چو لعل از سیم دارم خانهها
سنگ بر دل تا به کی بندم ز بیداد وطن؟
66
گر غبار دل نمیگردید سد راه اشک
میرسانیدم به آب از گریه بنیاد وطن
77
این زمان صائب دل از یاد غریبی خوش کنم
من که دل خوش کردمی پیوسته از یاد وطن
Sources
Persian text source: Ganjoor

