غزل شمارهٔ 1626
Poet: Saib
Toggle stanza 1پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
زاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت
اختر ما ز سیه روزی طالع داغ است
دیده شور خورد خون جگر از رخ زشت
عشق تردست تو دهقان غریبی است که تخم
تا نشد سوخته، در مزرع امید نکشت
چند از چرخ بلا زاید و بردارد خاک؟
تا کی این حامله فتنه بود بر سر خشت؟
هر که قالب تهی از جلوه قد تو کند
راست چون سرو برندش به خیابان بهشت
آن که بر خرمن ما سوختگان آتش زد
دانه خال تو بر آتش یاقوت برشت
مهر برداشت ز لب، صبح قیامت خندید
پرده افکند ز رخ، در پس در ماند بهشت
بی تکلف، غزل صائب شیرین سخن است
غزلی را که توان با غزل خواجه نوشت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
که خدا در ازل از اهل بهشتم بسرشت
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 30
عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت!
که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 80
آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه
که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت
HafezQitʿatقطعه شمارهٔ 3 - ماده تاریخ وفات تورانشاه (میل بهشت = 787)
گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
بیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 149
Sources
Persian text source: Ganjoor

