غزل شمارهٔ 1627
Toggle stanza 1شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
11
شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
عرق شمع ز پیراهن مهتاب گذشت
22
خنده کبک به کهسار زند تمکینش
آن که از خانه ما تند چو سیلاب گذشت
33
دوش کان سرو روان سایه به مسجد افکند
چه ز خمیازه آغوش به محراب گذشت
44
طی شد آن عهد که دل شکوه دوران می کرد
این جراحت ز برون دادن خوناب گذشت
55
ای که از روی تو شد روی زمین آینه زار
باید از لغزش مستانه سیماب گذشت
66
صاحب اشک ندامت غم دوزخ نخورد
می توان سالم از آتش به همین آب گذشت
77
چون سیاووش مسلم گذرد از آتش
هر که مردانه تواند ز می ناب گذشت
88
خون مرده است ز شب آنچه به غفلت گذرد
زنده دل آن که تواند ز سر خواب گذشت
99
مغز را بوی دل سوخته از جا برداشت
تا که امروز ازین دشت جگرتاب گذشت؟
1010
نیست در عالم اسباب، صفایی صائب
آن بود صاف که از پرده اسباب گذشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

