غزل شمارهٔ 149
Poet: Urfi
Toggle stanza 1گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
بیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت
نسبت سبحه و زنار دو صد رنگ آمیخت
ور نه این رشته ی پیمانست که آدم بسرشت
عشرت رفته مجو باز، که دهقان فلک
تخم هر کشته که بدرود دگر بار بکشت
ساغر می چو دهی بوسه ز پی نیز بده
به ندامت بکشم گر که کنندم به بهشت
ترک دین در ره معشوق گناه است، ولی
نه گناه است که در نامه توانند نوشت
این قدر کعبه پرستی که تو داری عرفی
از تو آید که کنی منع من از طوف کنشت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
که خدا در ازل از اهل بهشتم بسرشت
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 30
عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت!
که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 80
آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه
که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت
HafezQitʿatقطعه شمارهٔ 3 - ماده تاریخ وفات تورانشاه (میل بهشت = 787)
پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
زاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1626
Sources
Persian text source: Ganjoor

